یکبار جستی ملخک...
28 فروردین 1398
زن و شوهر فقیری با هم زندگی میکردند. مرد بنّا بود. یک روز زنش رفت حمام و دید حمام قرق است. پرسید: «چرا حمام رو قرق کردید؟» جواب دادند: «زن رمالباشی میخواد بیاد حمام.» زن آنقدر التماس کرد که راهش دادند. همین موقع یک زن چاق و بدترکیب و چند تا کلفت از… بیشتر »
نظر دهید »